تبلیغات
کلبه ای از عشق - آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟








کلبه ای از عشق


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما مهلت امروز و فردای تو نیست
من كه یك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با این عمر های كوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا  ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می كند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی كردی سفر

راه عشق است این یكی بی مونس و تنها چرا ؟



نوشته شده در شنبه 18 شهریور 1391 ساعت 05:06 ب.ظ توسط روشا نظرات |





Design By : ParsSkin.Com